نوع مقاله : مقاله پژوهشی
تازه های تحقیق
پژوهش حاضر در پی بررسی رابطۀ یکی از عوامل تأثیرگذار خانوادگی، یعنی ساختار توزیع قدرت در خانواده با تعارض نقش شغلی و خانوادگی و ابعاد مختلف آن شامل ساخت روابط قدرت، شیوههای اعمال قدرت و حوزه و قلمرو قدرت در خانواده بود. رابطۀ میزان ساختار قدرت در خانواده و میزان تعارض نقش شغلیخانوادگی بهعنوان موضوع اصلی پژوهش حاضر مورد آزمون قرار گرفته است که نتایج آن نشان داد بین ساختار قدرت در خانواده (شاخص کل) و همچنین همۀ ابعاد آن شامل ساخت روابط قدرت، شیوههای اعمال قدرت و حوزه و قلمروی قدرت در خانواده با میزان تعارض نقش شغلیخانوادگی زنان رابطۀ منفی و معناداری وجود دارد. این نشان میدهد که هرچه در خانوادهای ساخت روابط قدرت بین زن و مرد بهصورت برابر باشد، الگوی مشارکتی بر تصمیمگیریها حاکم باشد، شیوۀ اعمال قدرت مرد بر اساس الگوی مجابسازی باشد و از روش مجبورسازی استفاده نکند و در ضمن حوزه و قلمروی اعمال قدرت مرد و زن در زمینههای مختلف تصمیمگیری ازقبیل امور اجتماعی و اقتصادی خانواده برابر باشد، میزان تعارض نقشی که زنان بین فعالیتهای شغلی و خانوادگی خود احساس میکنند کمتر میشود؛ چراکه در چنین شرایطی زنان دستکم در زندگی خانوادگی خود از قدرت عمل و اختیار کافی برخوردار هستند. این نتیجه با نظر منتقدان پارسونز که بر این باورند که تعداد بسیاری از زنان از به دوش کشیدن مسئولیت عمدۀ امور خانگی، نپذیرش مسئولیت مردان در این زمینه و مشارکت ندادن زنان در تصمیمگیریها ناراضی هستند (میشل، 1354) همخوانی دارد؛ علاوهبراین یافتهها با نظریۀ مرتون در خصوص موازنۀ قدرت، بهعنوان یکی از سازوکارهای تعارض نقش، هماهنگ است؛ درواقع با توجه به اینکه اعضای یک مجموعه نقشی، قدرت یکسانی ندارند؛ بنابراین خنثا کردن این قدرت به افراد کمک میکند که از آزادی نسبی برای پیشبرد قصد و اراده خویش نیز برخوردار باشند (مرتون، 1957) و همین موضوع به کاهش تعارض نقش فرد نیز میانجامد. همچنین نتایج این پژوهش با یافتههای پژوهش کاتو و کانای (2006) نیز بهنوعی همخوانی دارد که انعطافپذیری و تعادل تقسیمکار در کارهای خانگی را که یکی از شاخصهای دموکراتیک بودن ساختار خانواده است در کاهش تعارض کار ــ خانواده مؤثر میداند. از سویی بر اساس نتایج از لحاظ ساختار توزیع قدرت در خانواده پاسخگویان در این پژوهش بالاتر از حد متوسط قرار دارند که از عوامل مؤثر بر این موضوع را میتوان تحصیلات، موقعیت شغلی و مشارکت اقتصادی زنان دانست. همانطور که بخشیپور و همکاران (1398) نیز در بررسی خود بر این موضوع اشاره داشتند که چنانچه زنان از تحصیلات، اشتغال، دارایی و درآمد برخوردار باشند، توزیع قدرت در خانوادۀ آنها نیز از توازن و شاخصهای دموکراتیک بیشتری برخوردار است؛ ترنر نیز در نظریۀ خود بر این موضوع تأکید دارد که این توزیع قدرت بر اساس منابعی صورت میگیرد که هر یک از زوجین با خود به زندگی مشترک آوردهاند. این منابع ارزشمند شامل تحصیلات، شغل و قدرت مالی هر یک از زوجین است که بهاندازهای که از این منابع برخوردار باشند، قدرت تصمیمگیری بیشتری در خانواده دارند (حکمتنیا و بهادری جهرمی، 1395)؛ بنابراین با وجود بسترهای فرهنگیاجتماعی حاکم بر یزد و تضاد سنت و مدرنیته در این محیط اجتماعی و همچنین تغییرات ساختار خانواده در سالهای اخیر، اگرچه ساختار توزیع قدرت در خانواده بهعنوان متغیری تأثیرگذار بر احساس تعارض نقش زنان تلقی میگردد؛ در جامعۀ هدف این پژوهش به نسبت از وضعیت مطلوبتری برخوردار است. همانگونه که نتایج بررسی هاتفی راد، پارسامهر و روحانی (1400) در یزد نشان داد ساختار قدرت در خانواده، هرچند همچنان در فضای عمومی جنسیتزده اعمال میشود، اما با تغییراتی مواجه بوده و این تغییرات غالباً با حرکت از مردسالاری سلطهجویانه بهسوی مردسالاری همدست بوده است؛ درواقع با تغییرات جامعه و ارتقای جایگاه زنان در خانواده از طریق برخورداری از تحصیلات، اشتغال و درآمد، مردسالاری هژمونیک حاکم بر جامعه نیز بهصورت تدریجی آغاز به تغییر کرده و مردسالاری همدست بهعنوان سنتزی از تحولهای ایجادشده خود را نمایان ساخت.
با توجه به نتایج بهدستآمده از پژوهش حاضر، پیشنهاد میشود با توجه به تغییرات اجتماعی در راستای برخورداری از تحصیلات عالی و اشتغال زنان خارج از خانه لازم است برنامهریزیهای لازم برای تغییر ارزشها، هنجارها و نگرشهای اجتماعی صورت پذیرد تا از طریق آموزشوپرورش و کتابهای درسی و دانشگاهی، تبلیغات و وسایل ارتباطجمعی و همچنین ظرفیت شبکههای اجتماعی موجود این فرهنگسازی بهمنظور تغییرات اجتماعی انجام شود؛ علاوهبراین توانمندسازی و آموزش زنان برای افزایش سطح تحصیلات و سطح شغل خود و توجه به دو اصل همسانهمسری تحصیلی و سنی در انتخاب همسر باید مورد توجه قرار گیرد؛ چراکه بر اساس یافتهها هرگاه افزایش سطح تحصیلات زن با بالا رفتن سطح تحصیلات همسرش همراه باشد و اختلاف سنی آنها با یکدیگر رو به کاهش بگذارد، نوعی توازن در وظایف ایجاد میگردد و همچنین زن و شوهر، هردو، در تصمیمگیریها مشارکت دارند و ساختار قدرت نیز در خانواده متعادلتر میشود.
گفتنی است در آموزشهای پیش از ازدواج لازم است ضرورت ایجاد توازن در ساختار قدرت در خانواده و راهکارهای آن بهطور کامل برای زوجین تشریح شود و بهعنوان شاخصی مهم در رضایت از زندگی زوجین مورد توجه قرار گیرد. از سوی دیگر لازم است برای آگاهیبخشی به زنان نسبت به حقوق و جایگاه برابر آنها با مردان در خانواده و تصمیمگیریهای خانوادگی فرهنگسازی لازم صورت گیرد که در این موضوع رسانههای ارتباطجمعی، گروههای فعال مردمی و تشکلهای مردمنهاد میتوانند نقش مؤثر و قابلتوجهی ایفا کنند.
موضوعات
عنوان مقاله English
نویسندگان English
One of the key factors determining the position of women within the family is the structure of power distribution, which also influences the role conflicts experienced by employed women. Therefore, this study aims to examine the relationship between the structure of power distribution within the family and the work-family role conflict among employed women in the city of Yazd. The research method employed in this study is a survey. Data were collected through a questionnaire using cluster sampling from a sample of 323 employed women in Yazd. The validity of the instrument was confirmed through content validity, and Cronbach's alpha was used to assess reliability. The data were analyzed using SPSS and AMOS statistical software. The results indicated a significant negative relationship between the structure of power distribution in the family and the level of work-family role conflict among employed women. Additionally, there was a significant relationship between the dimensions of power structure in the family—comprising power relations, methods of exercising power, and the scope and domain of power—and the dimensions of work-family role conflict, including work-to-family conflict and family-to-work conflict, each based on time, pressure, and behavior
کلیدواژهها English